بی ثیاقیست که آرام و شاید تند تند
سر به زیر ، گام بلند، بیپروا
بی تکلم ،بی مهابا ،پرشتاب
درگذشتن از گذشته از غبار
و میدمی
در نی از افکندن یوارها
با شروعت شرم زد شیطان را
دل نماندش در دل بی شرم ها
وین که کشتیش در راه پلید
دیگران را نه رازند چون تو راز
هر سپیده بر تو میفکندید دام
لیک در نگیرد در تو سراب
چون تویی را بایدش قتل و قتال
انکه باید بود اینک نبود
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment