Friday, December 7, 2007

سازش اگر تو نخواستی نمی کردم

باشد!
اگر تو خود به من میگویی که کیستند و به من میگویی که کیستم و میگویی که کیستی
همان انهایی که تو خود به بودنشان رضا دادی
همان جهنمی که خواستم به من هدیه دهی
اری همان سست جوهران را میگویم که هیزم اند
الحق که خود به کرده ی خود اگاهی گرنه کافر شده بودم تا کنون
شکر چگونه سزد قدر این نعمت
که تو خود دانستی که چه قدر شاکرم
و ان قطره ای که از زبان بر امد گفتم
من کوچکم حقیرم اما نه ای خدا من بی سرزمین نیستم
بی سرزمین حیا و بی شرم بی سیرت و صورت نیستم
من یک تنه خدا کجا و کجا این لشکر سیاه
میدانمت که تو خود میدانی ام که توانستن ز روشنیست
کاریست اگر این خراش سحی ام
من شوره زارم نمک نسوزاندم
دوستانه افریده ای خدا ولی دشمنان میکشندمان
این قسم کدام اشوب شیرین من است
که اینگونه بیرون میتراودت

No comments: