Tuesday, October 16, 2007

امروز نیز...

امروز هم مانند سایرین روزها می گذرد
و دیروز نیز گذشت
و نه خورشید خم به ابرو آورد و نه ماه وارون شد و نه آسمان بیرنگ شد
نه شب نیامد و نه روز نرفت و نه باز سپیده نزد
تنها شیدایی تو بیش بود و کدورت تنفس بیشتر
نه آسمان بهانه ای برای بارانش خواهد و نه خورشد برای تابیدنش
نه قطره ی آب نخشکید و نه باد نوزید
نه ستاره نبود و نه تقویم در گذر نبود
نه زمان ایستاد وفتی ساعت به خواب رفت و نه از عمر تو کم نشد وقتی لحظه هایت به باد رفت
آنچه بود و هست و خواهد بود این سلطه ی بزرگ است
که تو چه شاد باشی چه غمگین
چه زنده و چه مرده
گریز ناپذیر است
و فقط و فقط آنچه میرود و از لحظه هامان بر لوح جاودانه نقش میبندد
چگونه بردن و چگونه رفتن و چگونه مردن این لحظه هاست
حتی همان لحظه ای که تو به انتظار بعد از او نشسته ای
برای ابد در لوح تو رنگ بی رنگی میگیرند
و بسیارند سیاه لوح هایی که هیچوقت صاحبانشان نخواشتند وجودشان را حتی ببینند
چه برسد به آنکه اعتراف کنند
یا به دیگری گوشزد
...

No comments: