با آنکه من هرگز تن به تقلید نمیدهم اما این بار دوستی گرامی و استادی عزیز مرا خواسته اند تا این دلنوشته را در اختیار چشمانتان قرار دهم
پس به امید امیدواری های آینده
هیچ .. هیچ
پس به امید امیدواری های آینده
هیچ .. هیچ
آیا هیچ نیز معنایی دارد؟
مثل هیچ بودن چطور ؟
به خود نگریم ..در خود ببینیم
مثل هیچ شدن را در خود جستجو کنیم
بی اختیار به یاد فرشتگان خدا افتادم
انانکه جلال و جبروتی دارند
چرا خدا بسنده نکرد به آنها و خلق کرد انسان را
چرا غرور آنها را شکست با تعظیم آنها بر خاک و چرا شیطان رانده شد و کمدی آهی نقش بست برهستی؟
همه را در کلامی مختصر می توان گفت اگر اهل درد و نکته باشی
چون بشر مثل هیچکس نیست
زیرا او یگانه است
اختیار دارد وچیزیی که در کروبیان پیدا نمی شود
او با مزه گناه عجین شد و استغفار برای او اختراع شد
در کجا جستجو می کنی این همه نافرمانی و در کنارش مهر خالق
او به زمین هبوط کرد و خدا به او کلام آموخت تا ابراز ندامت کند
خدا می دانست که این آخرین پشیمانی او نیست اما نسل اش را ادامه داد و ما از سلاله حوا و آدم تکرار می کنیم ثواب و کباب های امروزی را
وای به حال ما که مثل هم باشیم
مثل شدن یعنی بی هویتی همانگونه که چهره های متفاوت داریم در روح نیز هیبتی متفاوت برای ما ترسیم شده و باید متفاوت بمانیم .
اگر دستگاهی بود تا درک ما را از دنیا به رنگ نشان دهد می دیدیم که چه رنگها خلق نمی شد رنگهایی که به ذهن نیز نمی آمد
بیاییم مثل هیچ کس باشیم
مثل هیچکس
هرچه اینگونه باشیم مقرب اوییم که او نیز مثل هیچ کس نیست
مثل هیچکس